مرتضى مطهرى

300

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

و اما آنجايى كه تمام شرايط شكل اول وجود دارد و نتيجه نمىدهد ، مىگويد يك موردش آنجاست كه مثلا مىگوييم : « انسان حيوان است و حيوان جنس است » . اين دو قضيه هر دو درست است ولى نتيجه نمىدهد . اگر بگوييم : « پس انسان جنس است » غلط است . « زيد انسان است » درست است . « انسان نوع است » هم درست است . هر دو مقدمه درست است ، حد وسط هم خيلى خوب تكرار شده است ، ولى نتيجه غلط است . اگر بگوييم : « زيد نوع است » غلط است . زيد انسان است ، انسان نوع است ، اما زيد نوع نيست . زيد شخص است و نوع نيست . بنابراين حرفهاى شما [ منطقيّين ] بىاساس است . جواب شبههء فخر رازى غرض ما از ذكر اين شبهه آن قسمت دومش بود كه مىگفت ما يك مواردى داريم كه شرايط شكل اول موجود است و حد وسط تكرار شده است بدون آنكه قياس نتيجه بدهد : زيد انسان است ، انسان نوع است ، و حال آنكه زيد نوع نيست . خواجه به فخر رازى جواب داده است « 1 » . جواب شبهه اين است كه ما « انسان » را دو گونه اعتبار مىكنيم : 1 . يك وقت ما « انسان » را آنچنان اعتبار مىكنيم كه او را مرآت و آينه براى افراد خارجى قرار مىدهيم و خودش را نمىبينيم . وقتى ما مىگوييم : « انسان » يعنى آنهايى كه مصداق « انسان » هستند ، مثل آينه‌اى كه وقتى انسان نگاه مىكند فقط

--> بلكه آن را « نسبت » فرض كرده‌اند . در كلمات امثال راسل مسأله به اين شكل مطرح شده است كه ما وقتى ب را بر الف حمل مىكنيم يعنى وقتى ميان الف و ب نسبت برقرار مىكنيم اين نسبت بر چند نوع است : يك نوع نسبت ، نسبت اندراجى است مثل آنجا كه مىگوييم : « الف ب است » . يك نوع نسبت ديگر نسبت تساوى است مثل آنجا كه مىگوييم : « الف مساوى ب است » . در اينجا هم باز ب محمول است نه اينكه « مساو ل ب » محمول باشد ، ولى نسبت فرق كرده است . كأنّه قضيه به اين شكل است كه وقتى مىگوييم : « انسان حيوان است » گفته‌ايم انسان مندرج تحت حيوان است ، و وقتى مىگوييم : « الف مساوى ب است » گفته‌ايم الف با ب مساوى است . در آنجا محمول « حيوان » است و نسبتش اندراج است و در اينجا محمول « ب » است و نسبتش « تساوى » است : كه حالا اين هم باز قابل بحث است و خيلى خوب هم قابل بحث است . ( 1 ) . [ خواجه با بيان ديگرى به اين شبهه جواب داده است . عين جواب را مىتوانيد در منطق اشارات ببينيد ( شرح اشارات ، بخش منطق ، ص 237 - 239 ) ] .